...
تا حالا از کسی دل بردی ؟!
اهمم اهمم اهمم همم
اهمم هم
.
سرفه هااااااااااای الکی
سرفه هاااااااااااای الکی
سه موجود دوست داشتنی در خوابگاه هستند که فهمیده ام
جزئی از زندگی ام شده اند.
دل ام تنگ شان می شود و می خواهد شان ,
هرکدام شان را به نحوی !
دل ام می خواهد مدت ها بنشینم در اتاق شان ..
حالا دیگر در این خوابگاه , در این شهر
فکر کنم که یافته ام دوستانم را !
آن دو موجود به اضافه ی هم اتاقی عزیزم.
بعد از 5 سال !!
هیچ اتفاقی قرار نیست بیفتد،
تو آرام باش !
درست ات که رفته ای ,
که شاید دیگر نخواهم ت دید , اما
بوی ات را با خود خواهم داشت..
خیلی دنبالش بودم . بالاخره یافتم اش و خریدم تمام شان را.
نمخواستم کسی , جایی
بوی تو را بدهد !
شده ام یک دختر معمولی که تنها دلخوشی اش خوردن است .دیگر هیچ چیز خوشحالم نمی کند ! راضی ام نمی کند .
نه اینترنت و وبلاگ خوانی , نه گودری که تقریبن بسته شد , نه دانلود فیلم و آهنگ های جدید, نه خواندن همشهری جوان و 40چراغ یا حتی گاهی مجله فیلم !
حالا تنها کاری که می کنم این است که بنشینم جلوی لب تابم و فقط گریز آن لاین ببینم ! گاهی هم فیلم های جدید را.مثل همین Midnight in Paris دوست داشتنی.
دیگر درس هم نمی خوانم ! حوصله اش را ندارم .
هیچ کدام از این بخش های مینور استاژر 2 ای را هم دوست ندارم. خسته کننده اند و تایم کانسیومینگ !
چسبیده ام به تخت ام و کلاس ها را یکی در میان خواب می مانم .
.
.
می خواهم از این شهر بروم ،
می خواهم از این جا بروم .
جای دیگری ام آرزوست..
زندگی با چشمان بسته را دوست نداشتم.
پراز حس های سرد و بی روح بود ,
شبیه فیلم های مسعود کیمیایی شده بود آخرش دیگر !
فیلنامه را دوست نداشتم اصلن ..
تنها لحظه ی دوست داشتنی اش همان صحنه ای بود که پرستو در اورژانس با خواهری صدا زدن علی از خواب بیدار می شود و مدتی فقط نگاه و بعد یک قطره اشک همراه با لبخند !
پی ربط : بازی ترانه علیدوستی در این صحنه هم همه ی آن حس را منتقل می کرد .
بدون شرح..
دل ام بچه می خواهد. که مال خودم باشد . درون خودم باشد.
دل ام می خواست حامله بودم الآن ...
ماه سوم یا چهارم ...
حس تازه , تجربه جدید !!!
دل ام بس ناجوان مردانه سرد است !
خوابگاه،
گریه های پنهانی،
نبودن حتی یک نفر برای با تو بودن،
با تو ماندن،
فهمیدن آنچه باید !
.
.
تمامی ندارد
تمامی ندارد این ماجرا !!
جناب آقای دکتر "ر" مهربان، آرام و دوست داشتنی اما ناامید ،
خواهشمندم اجازه بدهید شما را بوس کنم.
از همان لپی که هنگام لبخند به گوشه ای جمع می شود!
Home is where someone misses you
خانه یعنی وقتی روی کاناپه جلوی تلویزیون نشستی و بی بی سی نگاه می کنی ، مامان ت از آن قهوه های خوشمزه ی همیشگی برایت بیاورد.
خانه یعنی همان طور که داری کوک می بینی و قهوه می خوری کانال و عوض کنی رو MEZZO .
خانه یعنی تا هروقت که دل ت خواست بخوابی؛ بدون نگرانی برای دیر شدن بیمارستان یا استرس امتحان.
خانه یعنی یک عالمه حس خوب ...
حلال کنید م
.
.
سادگان صبور
سادگان صبور...
سال نو. کلام نو
دست ات به من نزن
.
.
.
دست تو به من نزن !
نزن !
شعر خواندن همراه با موسیقی ،
معادل مشروب خوردن است با سیگار .
همان قدر مضر،
همان قدر لذت بخش.
کمی بخندیم..
اس ام اس زده بود که :
سلام
حال فیزیکی ما خوب است
ملالی نیست جز
اندکی خواب رفتن دست و پا.
از نو برایت می نویسم
حال فیزیکی ما خوب است
باور کن !
....
دل دیوانه ی من
به غیر از محبت
گناهی ندارد
خدا داند
....
← صفحه بعد
نظرات ()
