دوست داشتن

مثل سیگاری که به آن پک زدی ، تمام شد..

 

 

 

 

بقیه اش را نمی دانم ..



  
نویسنده : بابو ; ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/۳/۱
تگ ها :

 

 

خدای من ,

یک دقیقه تمام شادکامی !

آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست ؟

 

 

" شب های روشن : فئودور داستایفسکی "

  
نویسنده : بابو ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/٢/۱۳
تگ ها :

 

 

تن ام

داد می زند .

دل ام

...

 

 

 

  
نویسنده : بابو ; ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/٢/۱٠
تگ ها :

 

 

At some point you have to let go , move on

because no matter how painful it is

It's the only way we grow

 

 

 

  
نویسنده : بابو ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/٢/٩
تگ ها :

بالله که غیر از جرم عاشق بودن دوست بی جرم و تقصیرم مرا ...

 

اصلا نمی شود ، عیب دارد ؛

این سیکل را می گویم ! یک سیکل معیوب است :

تسلیم که شوی ، همه چیز ات را باخته ای  . راه برگشتی وجود ندارد ، نمی توانی !

اینجاست که می گویند " عشق آدم را بزرگ می کند، بی پروا میکند ! بی پروا می کند !!!

اما تو کوچک می شوی در برابرش ، کوچک و کوچک تر اما

اصلا مهم نیست !

  
نویسنده : بابو ; ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/۱/٢٠
تگ ها :

 

 

امروز یکی دیکر از روزهای  مزخرف و گه ام بود !

همه چی داشت خوب پیش می رفت تا اینکه تو ...

تو درمانگاه اطفال هم که دیگه به اوج رسید !

 

بدترین اش  آنجایی بود که باید می آمدی ، یعنی منتظرت بودم ولی .. !

به قول استاد تو شب های روشن : " یعنی انتظار اینقدر سخته ؟ "

 

کداممان تا حالا طاقت آوردیم ؟ بیشتر تحمل کردیم ؟ من یا تو ؟

کاش می فهمیدی ! کاش !

 

  
نویسنده : بابو ; ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/۱/٢٠
تگ ها :

 

 

شب ، یک : هیچ

شب ، دو : کمی

شب ، سه : هیچ

شب ، فردا : ...

 

 

  
نویسنده : بابو ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/۱٧
تگ ها :

 

 

...

تا حالا از کسی دل بردی ؟!

اهمم اهمم  اهمم همم

اهمم هم

.

سرفه هااااااااااای الکی

سرفه هاااااااااااای الکی

 

  
نویسنده : بابو ; ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۳
تگ ها :

 

 

 

Silence ...   

 

 

                                             

  
نویسنده : بابو ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۸
تگ ها :

 

 

می طلبد

امشب

حال ام

حال تو

 

 

  
نویسنده : بابو ; ساعت ٢:٤٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢۸
تگ ها :

 

 

سه موجود دوست داشتنی در خوابگاه هستند که فهمیده ام

جزئی از زندگی ام شده اند.

دل ام تنگ شان می شود و می خواهد شان ,

هرکدام شان را به نحوی !

دل ام می خواهد مدت ها بنشینم در اتاق شان ..

حالا دیگر در این خوابگاه , در این شهر

فکر کنم که یافته ام دوستانم را !

آن دو موجود به اضافه ی هم اتاقی  عزیزم.

بعد از 5 سال !!

 

  
نویسنده : بابو ; ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱۸
تگ ها :

 

 

هیچ اتفاقی قرار نیست بیفتد،

تو آرام باش !

 

 

 

 

 

  
نویسنده : بابو ; ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۱٠/٩
تگ ها :

 

 

درست ات که رفته ای ,

که شاید دیگر نخواهم ت دید , اما

بوی ات را با خود خواهم داشت..

 

خیلی دنبالش بودم . بالاخره یافتم اش و خریدم  تمام شان  را.

 

نمخواستم کسی , جایی

بوی تو را بدهد !

 

 

  
نویسنده : بابو ; ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٩/٢٧
تگ ها :

 

 

ترس ام از آن است :

*

 

 

 

 

  
نویسنده : بابو ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/۱٥
تگ ها :

 

 

شده ام یک دختر معمولی که تنها دلخوشی اش خوردن است .دیگر هیچ چیز خوشحالم نمی کند ! راضی ام نمی کند .

نه اینترنت و وبلاگ خوانی , نه گودری که تقریبن بسته شد , نه دانلود فیلم و آهنگ های جدید, نه خواندن همشهری جوان و 40چراغ یا حتی گاهی مجله فیلم !

حالا تنها کاری که می کنم این است که بنشینم جلوی لب تابم و فقط گریز آن لاین ببینم ! گاهی هم فیلم های جدید را.مثل همین Midnight in Paris دوست داشتنی.

دیگر درس هم نمی خوانم ! حوصله اش را ندارم .

هیچ کدام از این بخش های مینور استاژر 2 ای را هم دوست ندارم. خسته  کننده اند و تایم کانسیومینگ !

چسبیده ام به تخت ام و کلاس ها را یکی در میان خواب می مانم .

.

.

می خواهم از این شهر بروم ،

می خواهم از این جا بروم .

جای دیگری ام آرزوست..

 

 

 

  

  
نویسنده : بابو ; ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٩/٩
تگ ها :

 

 

زندگی با چشمان بسته را دوست نداشتم.

پراز حس های سرد و بی روح بود ,

شبیه فیلم های مسعود کیمیایی شده بود آخرش دیگر !

فیلنامه را دوست نداشتم اصلن ..

 

تنها لحظه ی دوست داشتنی اش همان صحنه ای بود که پرستو در اورژانس با خواهری صدا زدن علی از خواب بیدار می شود و مدتی فقط نگاه و بعد یک  قطره اشک همراه با لبخند !

 

پی ربط : بازی ترانه علیدوستی در این صحنه هم همه ی آن حس را منتقل می کرد .

 

 

 

 

 

  
نویسنده : بابو ; ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٩/٧
تگ ها :

بدون شرح..

 

دل ام بچه می خواهد. که مال خودم باشد . درون خودم باشد.

دل ام می خواست حامله بودم الآن ...

ماه سوم یا چهارم ...

حس تازه , تجربه جدید !!!

 

 

 

  
نویسنده : بابو ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٧/٢٦
تگ ها :

دل ام بس ناجوان مردانه سرد است !

 

خوابگاه،

گریه های پنهانی،

نبودن حتی یک نفر برای با تو بودن،

با تو ماندن،

فهمیدن آنچه باید !

.

.

تمامی ندارد

تمامی ندارد این ماجرا !!

 

 

  
نویسنده : بابو ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۳/٢۱
تگ ها :

 

 

Tonight

..I'm happy

 

 

 

  
نویسنده : بابو ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٢/۳۱
تگ ها :

 

 

جناب آقای دکتر  "ر" مهربان، آرام و دوست داشتنی اما ناامید ،

خواهشمندم اجازه بدهید شما را بوس کنم.

 

از همان لپی که هنگام لبخند به گوشه ای جمع می شود!

 

 

  
نویسنده : بابو ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٢/۱٥
تگ ها :

← صفحه بعد